يک پنجره براي ديدن

يک پنجره براي من کافيست

دنیا ...

من ازین دنیا چی میخوام...

دوتا صندلی چوبی، که منو تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه وجب زمین خالی، همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه جعبه مداد رنگی، میکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگی

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تير 1388 توسط محسن

منم و ...

منم و یه دست و دل باز از توی قلک تاقچه

بردارم بزر محبت واسه بارداری باغچه

من ازین دنیا چی میخوام، دوتا بال برای پرواز

برم تا روز تولد برسم به فصل آغاز

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تير 1388 توسط محسن

بارون ...

همه بغضشون گرفته..چرا بارون نمیاد

لیلی مرد از غمه دوری چرا مجنون نمیاد

روی ماهش کجا پنهون شده، اون رفته کجا..چرا از اونوره ابرا دیگه بیرون نمیاد

نیتت رو واسه فاله قهوه کردم..ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تير 1388 توسط محسن